X
تبلیغات
رایتل

یا رب

زمان : شب بیست و سوم ماه رمضان و شب قدر

مکان : قم ، حرم حضرت معصومه س

جای سوزن انداختن نبود.داخل حرم رفتن هم کار من نبود. کار من هم بود از ترس خروج آن همه زایر و مجاور داخل نمیرفتم.چند بار سادگی کردم و عواقبش را دیدم.بنابراین همان بیروم بین آن همه جمعیت مینشنم تا احیا کنم شب ویژه قرآن را.

همه مجهز آمده بودند.زیلو و پتو و بالشت و فلاکس چای و حتی سحری.ولی من خودم بودم و خودم  و اتفاقا مزه اش هم به تنهایی بود.خلوتی که سخت نصیبم شد،چرا که مجبور شدم سر پنجاه نفر را که سفت یقه ام را چسبیده بودند همراهیم کنند را زیر آب کنم تا بتوانم این شب را با خدای خودم خلوت کنم .

شب خوبی را با مردم گذراندم.آن همه دست وقتی برای دعا و طلب عفو و بخشش بالا رفت به واقع تنم را لرزاند.خود گنهکارم را بین آن همه آدم خیلی کوچک و حقیر احساس میکردم.در واقع خودم را یکجورهاییقاطی بنده های خوب کرده بودم تا خریدار گناه با کرمش مرا هم بخرد

...............

فعلا همین اندازه...خیلی سخت دارم تایپ میکنم...خانه و زتدگیم همه لای گچ و خاک است...آمده ام بخوابم و با گوشی وصل شده ام.

پ ن :دیشب بعد از مراسم همانطور که  داشتم از پله های پل پایین میرفتم از دست دست فروش ها بدجور خنده ام گرفته بود. تا به خال ندیده بودم دست فروشی زیلو بفروشد. شم اقتصادی دست فروش ها واقعا بی تظیر است.

پ ن : همسفر کربلا جان...خیلی به یادتون بودم...میدونستم الان گوشه ای در حال خدمت به بندهدهای خدا هستین....قبول باشه.




تاریخ : سه‌شنبه 31 تیر 1393 | 01:11 | نویسنده : یک زن | نظرات (4)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.