X
تبلیغات
رایتل
یا رب

بیشتر از چند روز به شروع کلاس هایم نمانده و من چند روز است که دوباره دچار استرس و التهابم. استرس دروسی سخت و طاقت فرسا و سر درد های لعنتی...التهاب تکرار روزهای پر رفت و آمدم و بی طاقتیم در برابر آدم های خارج از چهارچوب.تشویش شب بیداری ها و خواب آلودگی های روز بعد و گرسنگی ها در اثر کمبود وقت یا قورت دادن هر چرندی برای پرکردن شکم و دویدن سر کلاس.کلاس هایی که اگر حتی پشت استاد وارد شوی حکمت قائم مقام فراهانی شدن است و نشستن روی زمین و گوش دادن به درس استاد از پشت در و ..........یقینا تمام این ها به دلیل حساسیت و احساس مسئولیتی ست که همیشه داشته ام. بخودم آنقدر سخت میگیرم که وضع و حالم اسف انگیز می شود.میدانم بد است ولی خمیره ام این است.(با همین جوهره نظم و نظام بود که توانستم بچه هایم را در بهترین رشته ها وارد دانشگاه کنم.)

بهرحال ...

سخت ترین درس ما ادبیات عرب است با کلی قواعد عجیب و غریب و اذیت کننده . قواعد محاسباتی و فرمولی که پوستت کنده میشود تا یاد بگیری و وقتی با خوش خیالی وارد قاعده ی دیگر میشوی با تبصره های عجیب و غریب تر قاعده های قبلی را شل و پل میکند و میشود قاعده اندر قاعده اندر قاعده و اندررررر قاعده.

در واقع زبان عربی زبان ثابتی نیست و در اثر ترکیب با حروف تمام سیستم اش تغییر میکند. بر اساس اعترافات زبان آموزان عربی زبان مشکلی ست ولی اعتراف میکنم وقتی یاد میگیریم تازه حلاوت و شیرینی اش هویدا میشود. خصوصا آن هنگام که با قرآن سر و کار داری تازه می فهمی که قرآن را عمیق و مفهومی متوجه میشوی.

با وجودیکه زمان کمی ست شروع به آموختن ادبیات عرب کرده ام ولی پیشرفت چشمگیری در آن داشته ام.امسال ماه رمضان هنگام خواندن دعای جوشن کبیر و یا قرائت قرآن دیگر نیازی به ترجمه نداشتم و یا اگر بوده در حد کلمات شاذی بوده که تا به حال به گوشم نخورده بود.امسال قران و ادعیه را با ذهن و با قلبم خواندم و این برای من جای بسی خوشبختی ست. 

امسال بیشترین رفت و امد را به قم داشتم و خوشحالم که الفتی با این شهر برقرار کرده ام.شهری که در عین هرج و مرج و آلودگی به من آرامش میدهد.لااقل چشمانم هر چیزی را نمیبیند و گوشهایم هر چیزی را نمیشنود. ( البته به جز طرز رانندگی وحشتناکشان که شدیدا مرا وحشی و عصبی میکند و دلم میخواهد فحاشی کنم.   )

 

و آخرین اخبار اینکه :


1- دخترم پزشکی اش را تمام کرد.

2- پسرم فوق لیسانس رشته خودش -برق- قبول شد.

3- و ... نام وبلاگ را از روی یک کتاب تغییر دادم.




تاریخ : چهارشنبه 5 شهریور 1393 | 15:19 | نویسنده : یک زن | نظرات (5)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.