X
تبلیغات
رایتل

یا رب


تهران...

مانند همیشه از خانه که میخواهم خارج شوم وضو میگیرم و راهی تهران میشوم. نیم ساعت مانده به اذان مغرب به همراهم میگویم مسجد دیدی نگه دار تا نماز بخوانیم چون یحتمل خریدمان تا 12 شب طول خواهد کشید. منطقه شهران ...کردستان و همت و خیابان های متعددی که نامشان را نمیدانم تا ولی عصر  و ونک و اطراف ونک را تا ساعت 10 شب طی کردیم ولی متاسفانه مسجد که چه عرض کنم حتی نیمچه جایی که بشود ایستاد و نماز خواند پیدا نکردیم اما به جای آن تا جااااااا داشتیم به مدد دیسکو های سیار و ساپورت های رنگارنگ که به لطف بلوزهای بی دکمه کل هیاکل بعضا مشمئز کننده را به خورد گوش و چشممان دادند حال کردیم اساسی....!

متاسفم که ایران فقط نام اسلام را با خود یدک میکشد.اینجا حتی  ساده ترین حق یک مسلمان ادا نشده. یا شاید هم تهران و شهرهای بزرگ از قاعده ی اسلام خارج اند؟!!!

البته فرقی هم نمیکند, مسجد و معبدی هم باشد خوابگاه و استراحت گاه مردم است و جایی برای بلوتوث آهنگ ها و اس ام اس بازی ,زیرا بارها و بارها هنگام نماز در محیط هایی چون خیابان و فرودگاه و ترمینال و مراکزی این چنینی گیر افتاده ام و هربار مواجه شدم با زنان دراز کش و سفره پهن کرده. نمونه اش هم شنبه ای که گذشت در تجریش و هنگام اذان ظهر وقتی وارد امامزاده صالح میشوم تا نماز بخوانم مواجه میشوم با خیل انبوهی از زنان بی قید و بند با کلی خرید که رواق بانوان را دراز به دراز پر کرده اند و من و امثال منی که حقمان خواندن نماز است جای پا پیدا نمیکنیم برای ایستادن.

یادم میاید سال گذشته که برای 3 روز با همسرم راهی سفر کاری به بندر عباس شده بودم شبکه بهداشت هرمزگان به خاطر اینکه به پزشکان حال دهد نصف روز ما را به قشم برد.البته نمیخواهم تعریف کنم که همه همراهان با ون های شبکه عازم مرکز خرید قشم شدند میخواهم بگویم وقتی در اسکله قشم اعلام کردم میخوام راهی مناطق دیدنی و باستانی قشم شوم ماشینی برای ما اختصاص دادند و وقتی در مناطق قشم تردد میکردیم مواجه شدم با کلی مسجد با فواصل نزدیک به هم ..مساجدی با ساده ترین نما با رنگی سفید و کوچک که بی اندازه جاذبه داشت. راننده که پسری بود قشمی و از اهل سنت در پاسخ من به این سوال که چقدر مسجد دارید گفت: اهل سنت معتقدند باید انقدر مساجد نزدیک خانه ها باشد که مسلمانان ترغیب شوند به نماز اول وقت و جماعت. اینجا هر 500 متر یک مسجد بنا میشود و اهالی با عشق نماز میخوانند. مساجدی ساده که قر و اطوار تزئئیناتی چندانی ندارند و زیبایی آن سادگی آن است.

بله....فرق زیادی ست در مسلمانی ما و دیگر مسلمین!

اتمام داستان.....من بدون نماز, نمازی که به راحتی قضا شد و البته بدون خرید به خانه برگشتم. من به یک بیزاری رسیده ام از خیلی چیزها.

ساعت 2 بامداد مهاجرت به قم را با همسرم در میان گذاشتم و در کمال ناباوری شنیدم که گفت : اگر تو اینطوری میخوای باشه...تو بعد از این همه سختی حقته  که هر طور راحتی زندگی کنی.




تاریخ : جمعه 28 شهریور 1393 | 14:22 | نویسنده : یک زن | نظرات (7)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.