X
تبلیغات
رایتل

یا رب

بی صدا به برخی از وبلاگ دوستان سر میزنم. دروغ نگویم مطالب را نمی خوانم چون فرصت یا در واقع رغبتی برای خواندن نمانده فقط همین که هستند و سالمند و برقرار برایم مسرت بخش است و کافی.

روزهایم خیلی سنگین و سریع میگذرند.بعضی روزها حامل و ساطع انرژی های مثبتم و برخی ایام غرقِ در حالات و روحیات منفی.فشار دروس گاهی آنچنان آزارم میدهد که بیزارم میکند از هرچه علم و دانش اندوزی ست. راحت بگویم یک جورهایی این خودمان هستیم که باید دنبال فهم و یادگیری عمیق مطالب باشیم و صرف وجود اساتید کفاف کتب ما را نمیدهد.اساتیدی که بعضا خودشان مبلغند و غایب و در تبلیغ.کتبی که گاهی شامل دو جلد قطور است و زمان محدود و بی برکت و در گذر سریع.

از طرف محل تحصیلم و به هزینه خودشان دعوت به سفر کربلا شدم.اعزامِ سوم فروردین و سراسری با همه ی هم رشته ای هایم در سراسر کشور. میتوانست سفر جالب و پرباری برایم باشد اما وقتی با یک حساب سرانگشتی مواجه شدم با کتاب دو جلدی تفسیر قرآن کریم در این ترم که به لطف سفر مکه و غیبت های مکرر و تدریس اسلوموشن حاج آقا, استاد مربوطه که تازه درس 5 کتاب هستیم از این سفر اعلام انصراف کردم تا بلکه بتوانم در 20 روز تعطیلاتی که در اختیار دارم ,البته به شرط سلامت و عدم خوابالودگی بهاری که از هم اکنون عارض گشته مروری بر درس نحو و کلام و تفسیر که 3 درس اصلی مان است داشته باشم. هر سه این دروس 4واحدی ست و سوالات هم کشوری و کتب چند درس باقی مانده تا همین لحظه دست نخورده در کتابخانه ام است و مختص شب امتحان قرارش دادم چون بی تعارف مغزم بیش از این گنجایش حفظیات را ندارد علی الخصوص تاریخ اسلام 2 که کتابیست 808 صفحه ای که نمیدانم آن را کجای دلم بگذارم. حفظ یک جزء قران را هم اصلا به حساب نمیاورم چون این واحد در واقع زنگ تفریحمان است.

کتمان نمیکنم که بارها و بارها تصمیم به انصراف گرفتم اما گویا مثل دست و پا زدن درون باتلاق است که هر چه تقلا کنی بیشتر فرو رفته ای.راستش بعضی از روزها گریه هم میکنم. از اینکه زن های دیگر را میبینم که راحت و آسوده و خوش و خندان پی تفریحات زندگی  هستند گاهی دچار افسردگی میشوم.وقتی دچار سر دردهایم میشوم از زنده بودنم بیزارم... وقتی به من میگویند زیر چشمانت بدجور گود افتاده دلم میگیرد....وقتی هر سال نمره عینکم بالا میرود و بدون عینک دیگر جلوی پایم را نمیبینم دلم میشکند...وقتی از خستگی نای ایستادن ندارم و در امور ساده و روزمره ام دچار خطا و اشتباه میشوم غصه میخورم.

ولی یک جاست که تازه میفهمم دارم چکار میکنم!!!

کجا؟!!!

اینجا....

در برخی محافل زنانه مواجه میشوم با خیل عظیمی از زنان عادی جامعه...زنانی که حتی نمازشان را سال هاست اشتباه میخوانند...زنانی که دچار خرافاتند و از اصل دین چیزی نمیدانند.زنانی که بیشتر به ماده شبیه اند تا انسانی مونث.زنانی که نمیدانند خلقت,انسان, زن ,دین ,زندگی یعنی چه و خیلی از این موارد که اگر بنویسم زمان زیادی از من میگیرد.اما جداً مینویسم که وقتی میبینم که همین مقدارِ اندک راه هم مرا نسبت به چند سال پیش خودم آگاه تر کرده احساس وجد و سرور میکنم و می اندیشم که به سختی اش خوب می ارزد. این دوران روزی تمام میشود ( 5 الی 6 سال دیگر)و آنگاه با کوله باری از دانشی که اندوخته ام دیدگاه بهتری به همه چیز خواهم داشت و نخست بهره اش برای خودم و بعد شاید بتوانم دست زنان دیگری را هم بگیرم و با خود هم قدم کنم.

یک چیز دیگر که اگر ریا برداشت نشود مینویسم...

هر کجا پا میگذارم بدون اینکه مرا بشناسند مورد احترام واقع میشوم. بدون اینکه بدانند من که و چه هستم گاهاً آرام نزدیکم میشوند و درگوشی میپرسند خانم شما...هستید؟!! یک سوال یا یک مشکل داریم .میتونیم مطرح کنیم؟!

و اینجاست که باور میکنم اگر اینجایم چیزی جز خواست و اراده و البته لطف خداوند نبوده و نیست و باید خودم را متواضعانه برای تبلیغ دین الهی آماده کنم.

....................

 از خداوند منان به خاطر نعمت سلامتی و نعمت علمی که در سال 93 به من عنایت فرمود شاکر و سپاسگزارم و آخرین کلام به دوستانم این است که بنده رو حلال بفرمایید.


رسول اکرم صلى ‏الله ‏علیه‏ و ‏آله


 إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ نَادَى مُنَادٍ مَنْ کَانَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ فَلْیَدْخُلِ الْجَنَّةَ فَیُقَالُ مَنْ ذَا الَّذِی أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ فَیُقَالُ الْعَافُونَ عَنِ النَّاسِ


هنگامى که بندگان در پیشگاه خدا مى ‏ایستند، آواز دهنده ‏اى ندا دهد: آن کس که مزدش با خداست برخیزد و به بهشت رود. گفته مى ‏شود: چه کسى مزدش با خداست؟ مى ‏گوید: گذشت کنندگان از مردم.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اینم یه عکس که چند روز پیش گرفتم


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مامان خانم خوشگل....سلام. کامنت هات رو خوندم و خوشحالم از اینکه هستی. نظراتت رو سر فرصت جواب و تایید میکنم.








تاریخ : سه‌شنبه 26 اسفند 1393 | 11:25 | نویسنده : یک زن | نظرات (3)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.