X
تبلیغات
رایتل

یا رب

سلام به این خونه متروک

یک سال دیگه گذشت. یه سال دیگه از عمرم و یک سال دیگه از تحصیلم. باورش برای خودمم سخته که تونستم از این مقطع بخوبی عبور کنم.

حالا زبان تحصیل من عربی ست و نه تنها دیگه برام سخت و میخی نیست بلکه حلاوت و گستردگی عربی رو با تمام وجودم حس کرده و میکنم.

البته این فقط مقایسه با یک سال دو سال و  سه سال پیشه و یقینا تا اتمام تحصیلم که مقداری طولانی تر از سایر دانشگاه ست کلی مجهولات دارم که باید تبدیلش کنم به معلومات.

باید بگم....به هیچ چیز گذشته فکر نمکینم...به هیچ احدی فکر نمیکنم و تونستم تمام قیود مزاحم و دست و پا گیر رو از زندگیم حذف کنم.حالا اونهایی که اطرافم هستن از جنس دیگن...جنس خوب.گرچه اتصالی هم با اونها ندارم ولی بهرحال جزء کسایین که مقبولن و آرام و این تنها چیزیه که از باقی مونده زندگیم میخوام.

یکی از سنگین ترین درسا منطق بود.باید بگم شروعش کاملا گیج کننده بود ولی تنها راحش اینه که ملکه بشه و بچسبه به ذهنت.یه علم آلی و بدیهی که همه مردم باهاش روزانه سروکار داریم ولی متوجهش نیستیم چون تو ذاتمونه.ولی خیلی عالی میشه اگه بتونی اون نیروی بالقوه رو بالفعلش کرد. به شخصه دارم تاثیر علم منطق رو روی افکار و اعمال و علی الخصوص تو گفتارم میبینم...البته هنوز مونده تا علامه مظفر پوستمونو قلفتی بکنه. اونجایی که منطق و فلسفه و اصول قرو قاطی میشن و میان به جنگ با جهالتت. اما خوشم میاد....مغزم...روحم...ذهنم...جسمم خوب طوری افتاده به چالش با دروس کمرشکن.

ماحصل این چند سال شد اینکه : به شرط حیات میخوام در مقاطع بالاتر رشته کلام و فلسفه اسلامی رو ادامه بدم.

دنیا رو چه دیدی...یه وقت دیدی بزودی اومدم اینجا اعلام کردم دوره دکتری فلسفه و کلام رو شروع کردم.

و یقین بدون(با خودمم) میرسونمت به اون جایگاه خانم جان.

و یه خاطره: آگهی دادم تدریس عربی بعد یه آقاهه زنگ زده برا خواهرزادش ازم وقت و برنامه بگیره...هرچی بد و بیراه بود نثار عربی کرد منم کلی بابت زبان شیرین عربی رفتم رو منبر براش تا این ذهنیت منفی و منفور رو نسبت به این زبان تلطیف کنم.... آخر شب پیام داده : چقدر قشنگ و ملکوتی حرف زدید...دلم آروم شد...میشه منو برای نماز صب بیدار کنید؟

خخخخخخ....اینجوی مخ میزنن.من مخ اونو اونم مخ منمو. نمیدونم نماز بیدار شد یا نه... ولی خوشحالم که تونستم رو ذهنش اینطوری تاثیر بذارم.

پ ن : ینی واقعا یک سال از نبودنم تو این وب گذشت؟

ظاهرا باید فقط برای اعلام اتمام سال تحصیلی  بیام اینجا.

راضیم...اینجا خودم هستم و خودم و میتونم شلنگ تخته بندازم.

پ ن: این بلاگ اسکای هنوز تو قالبای ماقبل تاریخ مونده؟!

بی انصاف زده قالب مارم نابود کرده که




تاریخ : جمعه 24 اردیبهشت 1395 | 17:00 | نویسنده : یک زن | نظرات (1)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.