X
تبلیغات
رایتل

یا رب

و بالاخره تبلیغ من آغاز شد و بنابر درخواست خودم عازم روستا شدم تا مدتی در خدمت زنان و دختران روستا باشم.

البته روستاها دیگر مثل سابق نیست و آن رنگ و بوی اصیل و گذشته را ندارد و این کمی دلزده ام میکند چرا که انتظارم آرامش و حجب و حیای گذشته بود که متاسفانه کمتر میبینم.

بهرحال تجربه رسمی و جدیدی ست.

امروز هم ریز نمراتم را در بورد محل تحصیلم دیدم...3 بیست  و 2 هجده.و البته یک حذف اضطراری از درس ادبیات عرب که گذاشتمش برای شهریور چون با وجود منطق سنگین احتمال نمره بالا را نمیدادم و من هم نمی خواستم معدلم به خاطر یک نمره بین دوازده (نمره  قبولی درس) و پانزده داشته باشم. در جمع معدل این ترمم نزدیک نوزده است و این بجای اینکه مرا خوشحال کند ناراحتم کرده چرا که نمره 18 را میشد بیست گرفت ولی بس که فکر و ذکرم  عکس و عکاسی بود کمی دچار بازیگوشی شده و غافل شدم از اصل و فرع سرم را گرم کرد.

الان هم که ساعت 4 بامداد روز 6 تیر و نوزدهم ماه رمضان است در حال خواندن مبادی العربیه 4 هستم ( بخش منادی)که با هر بخشش مرده و زنده میشوم. اما قسم میخورم که زبان قشنگی ست.

دیشب هم که شب اول قدر بود هنگان خواندن دعای جوشن کبیر بجای اینکه حواسم به دعا باشد بیشتر فکرم مشغول صرف و نحوی بود که آموخته ام و جالب اینکه در حال خواندن مبحث نهایی منادی بودم که شب دیدم اوههههههه جوشن کبیر پر از منادی ست و صفه مشبهه و افعل تفضیل و کلی قواعد شیرین.

قواعد زهر مار هم دارد البته  .ولی جوشن کبیر شیرین بود و من کیف میکردم که دیگر نیازی به ترجمه ندارم.

الی شکرت



تاریخ : یکشنبه 6 تیر 1395 | 03:25 | نویسنده : یک زن | نظرات (0)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.